تبليغاتX


::به نام آنکه یاد داد تایاد کنیم یاد یاران از یاد رفته را:::: چرا به این زودی ازم بریدی ٬ من که گل سر سبد تو بودم حس میکنم که این روزا نمی خوای یه لحظه ام حتی منو ببینی کاش میدونستم عشق دیروز من فردا که شد تو با کی هم نشینی دوسم نداری,,میدونم دوست ندارم بودن من کنارت ٬ باعث دلخستگی تو باشه شاید سفر رفتن من یه فصل تازه ای از زندگی تو باشه حس میکنم باید از اینجا برم جایی که هیشکی راهشو بلد نیس باید برم :: 






 

yalan dunya

من از اغاز تلخ بی وفایی ها میترسم

ابی تر از انم که بیرنگ بمیرم

از شيشه نبودم که با سنگ بميرم

 من آمده بودم که تا مرز رسيدن

همراه تو فرسنگ به فرسنگ بميرم

 تقصير کسي نيست که اينگونه غريبم

شايد خدا خواست که دلتنگ بميرم

 

من هنوز چیزی نگفتم که تو طاقتت تموم شد
باقیشو بگم میبینی گریه هات کلی حروم شد

من که آسمون نبودم اما عشق تو یه ماهه
سرزنش نکن دلم رو بخدا اون  بیگناهه
باز که ابری شد نگاهت بغضتم واسم عزیزه
اما اشکاتو نگه دارنذار اینجوری بریزه
حال من خیلی عجیبه دوست دارم پیشم بشینی
من نگاهت بکنم تا تو چشام عشقو ببینی
بدجوری دیوونتم من فکر نکن این اعتراضه

همیشه نبودن تو کرده این دلو کلافه
میدونم فرقی نداره واست عاشق بودن من
میدونم واست یکی شد بودن و نبودن من
اولش گفتم یه حسه یا یه احترام ساده
اما بعد دیدم یه عشقه حد و اندازش زیاده
بیا و مثل گذشته جز به من به همه شک کن
من بدون تو میمیرم بیا و بهم کمک کن
من هنوز چیزی نگفتم که تو طاقتت تموم شد
باقیشم بگم میبینی گریه هات کلی حروم شد
من که آسمون نبودم اما عشق تو یه ماهه
سرزنش نکن دلم رو بخدا اون  بیگناهه

کاش رويا هايمان روزي حقيقت مي شدند...

تنگناي سينه ها دشت محبت مي شدند...

 سادگي مهر و صفا قانون انسان بودن است...

 کاش قانونهايمان يک دم رعايت مي شدند ...

اشکهاي همدلي از روي مکر است و فريب ...

کاش روزي چشم هامان با صداقت مي شدند...

گاهي از غم مي شود ويران دلم ...

کاشکي دلها همه مردانه قسمت ميشدند...

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:49
  صفحاتی از دفتر خاطراته : تنهاترین تنها  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری