





















ابی تر از انم که بیرنگ بمیرم
از شيشه نبودم که با سنگ بميرم
من آمده بودم که تا مرز رسيدن
همراه تو فرسنگ به فرسنگ بميرم
تقصير کسي نيست که اينگونه غريبم
شايد خدا خواست که دلتنگ بميرم













































من هنوز چیزی نگفتم که تو طاقتت تموم شد
باقیشو بگم میبینی گریه هات کلی حروم شد
من که آسمون نبودم اما عشق تو یه ماهه
سرزنش نکن دلم رو بخدا اون بیگناهه
باز که ابری شد نگاهت بغضتم واسم عزیزه
اما اشکاتو نگه دارنذار اینجوری بریزه
حال من خیلی عجیبه دوست دارم پیشم بشینی
من نگاهت بکنم تا تو چشام عشقو ببینی
بدجوری دیوونتم من فکر نکن این اعتراضه
همیشه نبودن تو کرده این دلو کلافه
میدونم فرقی نداره واست عاشق بودن من
میدونم واست یکی شد بودن و نبودن من
اولش گفتم یه حسه یا یه احترام ساده
اما بعد دیدم یه عشقه حد و اندازش زیاده
بیا و مثل گذشته جز به من به همه شک کن
من بدون تو میمیرم بیا و بهم کمک کن
من هنوز چیزی نگفتم که تو طاقتت تموم شد
باقیشم بگم میبینی گریه هات کلی حروم شد
من که آسمون نبودم اما عشق تو یه ماهه
سرزنش نکن دلم رو بخدا اون بیگناهه












































کاش رويا هايمان روزي حقيقت مي شدند...
تنگناي سينه ها دشت محبت مي شدند...
سادگي مهر و صفا قانون انسان بودن است...
کاش قانونهايمان يک دم رعايت مي شدند ...
اشکهاي همدلي از روي مکر است و فريب ...
کاش روزي چشم هامان با صداقت مي شدند...
گاهي از غم مي شود ويران دلم ...
کاشکي دلها همه مردانه قسمت ميشدند...





















